تلطیف جامعه، کار بزرگی که تازه دارم عظمتش را حس می کنم

چند وقت پیش متنی را در استوری اینستاگرامم گذاشتم،

مشکلات و شکست های زندگی به بزرگترها فشار میاره و شروع به رها شدن از اون تجربه ها و فشارها با بیانش تو همه جا (مهمونی، شام، صفحه، گروه . …) می کنند. بعد از مدتی می بینند فرزندشون تو سن راهنمایی، دبیرستان یا اوایل دانشگاه دچار یأس شده، بی انگیزه است و همه چیز رو ول می کنه، مدام میگه ” من تغییر رشته میدم” ” من انصراف دادم تا برم اون رشته که پول داره” “من مطمئنم نمی تونم” ” من می خوام برم، و تحصیل بهانه ی خوبیه، اینجا هیچ کار و امیدی برای من نیست” و بدون هدف و برنامه و علاقه فقط می خواد بره خارج و یا در سن 15 سالگی دغدغه ی مسائل اقتصادی داره و میگه من نمی تونم ازدواج کنم !

گناه دارند بچه ها!بی انصافیه که برای مهمونی و غذا و تلویزیون و خواب و رقص و غذا وقت جدا داشته باشیم ولی برای بالاآوردن مشکلات و فشارها زمان یا محل خاصی تعریف نکنیم.

بزرگ شدن به سن نیست، مسن شدن هم به سن نیست، بزرگ باشیم و جوون

و جالب اینکه با وجود اینکه قسمت پاسخ ها بسته بود، دوستم ریحانه از آن عکس گرفت وقت گذاشت و برایم نوشت

اینو خیلی دوست داشتم حدیث جان، حرف دل بود. گفتن و شنیدن این حرف ها توی این روزها خیلی مهمه به نظرم…

یادم می آید روز اوّل و جلسه ی اوّل که در کلاس کارشناسی ارشد نشستم، استاد خوبمان گفت :” سرگرمی عیب نیست، سرگرمی سازی بد نیست”

من آن موقع این حرف برایم عجیب و به نظرم بدیهی بود برایم کاملاً واضح بود که سرگرمی و تخیل خوب است. اما کم کم که زمان گذشت بیشتر متوجه شدم، گاهی به نظر می آید اگر حرف انتقادی نزنی یا مشکلات جامعه را نگویی کار درست حسابی نکرده ای، یا گاهی به نظر می آید اگر ایمیلت را یا صحبت هایت را با اظهار نارضایتی از جامعه شروع نکنی ممکن است فکر کنند در جریان اخبار نیستی اما واقعیت این هست که اتفاقاً در چنین شرایطی جمع کردن توان برای تولید کار مفرح، انرژی بیشتری می خواهد.

یادم می آید یکی از استادهایمان می گفت ” برخی کارها کودک را هیپنوتیزم می کند، انقدر شلوغ است و پر صدا و پر موسیقی و پر نماست که کودک محو می شود این محو شدن و جذب شدن نشانه ی خوب بودن کار نیست بلکه ذهن بچه توان پردازش ندارد و چاره ای جز متمرکز شدن ندارد، هرچیزی که بچه را ساکت کند لزوماً خوب نیست”

به نظرم در مورد برخی کتاب ها که جایزه ی نوبل گرفتند یا در مورد برخی فیلم ها همین طور است هر فیلمی و کتابی که احساس ما را  قلقلک دهد یا با بیان شرایطی اغراق شده تر از منفی ما را بهت زده یا حتی مشمئز کند، لزوماً به خاطر توانایی در درگیری ذهن ما با مسائل شایسته ی جایگاه بالا نیست. متاسفانه چند مورد افرادی که طلاق گرفته اند یا مشکلی برایشان پیش آمده  و با این فیلم ها و کتاب ها شب و روز گذرانده اند غافل از اینکه این دوای درد دیگری است و برای آن ها نه دوا بلکه سم و مانند مواد مخدر بی حس کننده و بی انگیزه کننده است.

مدتی است که فکر می کنم چه مسئولیتی بر دوش ما فیلم سازهاست که به راحتی با کمک جوایز و موج تقدیر ها قابل فراموشی است

مسئولیت اوّل: شاد کردن مردم ، وقتی به این رسیدم که دوست دندانپزشکم می گفت” خسته شدم یه کم هم به خودم برسم …” و واقعا خسته بود و آن جا فهمیدم که سرگرمی  سازی و شادی واقعی ساختن  به طوری که روح آدم ها را تلطیف کند و آموزش آن، چه قدر می تواند جامعه را محکم کند و عدم احساس رضایت و عدم احساس امنیت خود می تواند اخلاقیات و جمع طلبی را کمرنگ کند

و مسئولیت دوم مربوط به بالابردن اعتماد به نفس و کم کردن خودباختگی هست مورد که گاهی دیده ام و به نظرم گاهی بین ما بیشتر و بیشتر می شود، خود باختگی ست،که گاهی آن را تجربه کرده ام معتقدم دردناک و سم است و  گاهی دیده ام که برخی ایرانی بودن خودشان و در ادامه خودشان را قبول ندارند حاضرند کارهای بی ربطی را برای خارجی ها بکنند یا حاضرن هرکاری بکنن فقط خارجی باشند، اشتباه نکنید از نظر من همه ی کارها دارای ارزش هست، وقتی می گویم هر کاری مقصودم کاری است که بی هدف و بدون انگیزه و تنها برای فرار از موقعیت  بد ذهنی است.

جدای آن که خودباخته بودن خیلی سخت هست، عمر را تلف می کند و امکان لذت بردن از داشته ها را می گیرد.

از نظر من افرادی که روی آگهی های تلویزیون کار می کنند به شدت در چنین موردی ضعیف عمل می کنند، مثلا آگهی می سازند برای کالای ایرانی، اما در آگهی تصویری که از تولیدکننده و کارگر ایرانی نمایش می دهند، فردی است بدبخت که اگر شما شلوار، محصول یا پیچ تولیدی او را نخرید او بدبخت است و نان ندارد بخورد … این چه آگهی سازی است که به جای ایجاد نگاه غرور آمیز، ایجاد تصور از ارزشمندی کار و کالا، با ایجاد ترحّم و بدبختی مردم را تشویق به خرید می کند. این جا یکی دیگر از مثال هاست که از نظر من هنر نه تعریف یک سری رشته های آموزشی به عنوان هنر بلکه معرف و خلاقیت هست، حال هنر، هنرِ نمایشی باشد، هنرِ برنامه نویسی باشد، هنرِ تجسمی باشد ، هنر آشپزی باشد یا هنرِ رزمی.

نوشته مجله وبلاگ بن پم 

 

نویسنده: حدیث

بُن پُم:نوشته هایی از مطالعات روزانه ی حدیث در هنر، علم و تکنیک | مهارت ها: عکاسی، انیمیشن دوبعدی و استاپ موشن، برنامه نویسی CSS و مصورسازی اطلاعات و نوازندگی سه تار |دانشجو و هنرجوی دوره های آنلاین ویدئویی، کارشناس ارشد انیمیشن دانشگاه هنر، کارشناسی نرم افزار شهید بهشتی |

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *