چرا اپلای کردن خوب است

امروز می خواهم در مزیت و فواید خود فرآیند اپلای کردن برای تحصیل در خارج بنویسم. مزیتی که تازه متوجه آن شده ام.

Image result for study language

دانشجویی من مصادف بود با زمانی که تغییر و تحول زیادی در زندگی از شیوه ی سنتی به اینترنتی رخ داد.  سال دوم یا سوم که بودم دانشجوها برای آزمون تافل یا آیلتس باید به ترکیه یا قبرس می رفتند اپلای می بایست با پست انجام می شد اما خیلی زود تافل PBT در ایران برگزار شد، بعد از آن CBT و خیلی سریع CBT کنار رفت و جایش را به iBT داد، هر چند که بعضی ها از نگرانی از مدل کامپیوتری می رفتند و در دانشگاه آزاد که هنوز مدل کتبی را برگزار می کرد آزمون می دادند.

فرآیند آپلای برای من فرآیند خودجوشی بود و همه ی کارهایش را خودم انجام دادم، در واقع بیشتر چون همه انجام می دادند من هم انجام دادم و انگار برای دانشجویان دانشگاه های خوب جز واجباب بود و جدا از آن لذت تحصیل در کشور دیگر و مستقل شدن هم انگیزه بود. اما از تافل چیست، انتخاب کتاب بین نشر های مختلف و خرید کتابهای بارونز، خواندنش، خرید ووچر ثبت نام، رفتن به اداره ی گذرنامه و گرفتن پاسپورت، دنبال آزاد کردن مدرک رفتن، دنبال ترجمه ی مدرک ها بودن و … را هم خودم پیگیری کردم و هم هزینه اش را  مصرانه خودم پرداخت کردم، با اینکه تدریس را به هیچ وجه برای پول انتحاب نکردم اما خیر و برکتش زیاد بود.

قبل از تماس از دانشگاه ادینبرو، خدا را شکر انیمیشن قبول شده بودم و خواندم کم کم بعد از فارغ التحصیلی از مقطع ارشد انگیزه های دیگری اضافه شد، مثلا شنیدن اینکه دکترا در کشورها کار محسوب می شود و حقوق دارد و انگیزه ی خانه دار شدن و زندگی مستقل خیلی قوی بود، جدای ان دیگر خارج رفتن از واجبات برای دانشجویان خارج شده بود و نقل دهان همه شده بود یعنی به دلایل کاری و.. دیگر همه می خواستند خارج بروند و تقریبا هر چند ماه یک بار هر کس من را میدید می گفت چرا اینجایی؟ من فکر کردم رفته ای؟ یا چرا نرفته ای؟ در مقطع دکترا من دوبار پذیرش گرفتم، یکی در دانشگاه Aberdeen که گفتند ظرفیت بورس به من نرسیده سال اول را بروم و سال دوم درخواست بورس کنم و قبول نکردم یکی در دانشگاهی در کرایستچرچ نیوزلند، که تافلم منقضی شده بود بنابراین گفتند مدرک زبان می خواند، باورتان نمی شود در حالی که امتحان فینال فرانسه داشتم در آیلتس ثبت نام کردم آخر ۲۰۱۶ بود و من هم به خاطر عجله و هم وسوسه ی هزینه ی کمتر در صندلی خالی در اواخر دسامبر ۲۰۱۶ پیدا کردم و دو هفته بعد سر جلسه ی آزمون آیلتس بودم!  وقتی ثبت نام راحت و اینترنتی یک روزه ام را با روند سخت تافل ام در سال ۲۰۰۹ مقایسه کردم کلی ذوق کردم همه پیاده روی تا بانک، فرم شعبه ی ارزی، رفتن به سازمان سنجش ، خرید ووچر، رفتن به سایت ETS ثبت نام و پرداخت با ووچر! البته قیمت هم قابل توجه بود تافل را در سال ۸۸ ، ۲۰۰ هزار تومان دادم و آیلتس را در ۹۵ ، حدود ۷۶۰ هزار تومان

روند گرفتن پذیرش و اپلای خیلی سخت بود، متاسفانه من به کشور فکر نکرده بودم و چون آمریکا و کانادا هزینه ی اپلای داشت من بیشتر به اروپا و استرالیا درخواست داده بودم بعد ها فهمیدم که آمریکا و کانادا بهتر هستند چون هم پذیرش می دهند و هم بر خلاف اروپا لازم نیست پروپوزالت از اول کاملا مشخص باشد و به عنوان یک پوزیشن بروی. برای همین شاید چند بار به طور دوره های یک ماهه تمام تا دیروقت بیدار بودم، صبح گاهی سر کار می رفتم و شب تا دیروقت فرم های طولانی را پر می کردم، دادن ایمیل استادها و درخواست توصیه نامه هم خودش سخت بود، استاد ها که مهربان بودند اما خودم خجالت می کشیدم بابت این همه مزاحمت. دوستم که دکترا داشت هم پذیرفت و انقدر که به او ایمیل آمده بود یک بار شک کرد و از من خواست مطمئن شود.

فرآیند اپلای برای من به لحاظ ذهنی خیلی پردرد و پر رنج  اما پرهیجان و تازه بود اما بعد از گذشت دو سال نظرم کاملا برگشت، وقتی موج مهاجرت ها را دیدم ، وقتی صحبت افراد از غربت را شنیدم و وقتی زندگی هنری ام را به عنوان یک انتروپرونر و نه کارمند شروع کردم، آزادی ام خیلی بیشتر شد الان تنها محدودیتم نداشتن امکاناتی مثل پی پل و وصل نبودن به حساب های بین المللی است.

اما در مورد عنوان این پست، واقعیتش در موقع فرآیند اپلای خودم هیچ موقع به فوایدش فکر نکرده بودم اما وقتی با یکی از دوستانم صحبت می کردم متوجه فواید اپلای شدم خصوصا اگر ندانی چه می خواهی

دوستی بود که در ابتدا از طریق اینترنت آشنا شدیم اما بعد ها به شکل حضوری و کمک به همدیگر نیز با هم در ارتباط بودیم. این دوست من کمی کم سن و سال تر و طبیعتا در شور و هیجان خاص سن خودش بود. آن موقع ها که من درگیر اپلای بودم، گاه گاهی پیام میداد و من که جواب می دادم و در مورد کارش یا نکته ای می پرسیدم  و جواب های سربه هوا و ناقص می داد  یا بدون جواب دادن مثلا یک کلیپ بی ربط می فرستاد، یا گاهی فقط سلام می کرد و اظهار محبت خلاصه این سربه هوایی اش من را در آن فشارها حسابی کلافه کرد. در این اوضاع می گفت که علاقه اش به مدلینگ است و اصرار اصرار که مجله بسازد و خواهش که من کمک کنم. من هم با اینکه می گفتم که مدلینگ موضوع مورد علاقه ام نیست اما آن چنان هم توی ذوقش نمی زدم و می گفتم مثلا کار مورد نیازش را باید دقیق بگوید مثل یک سفارش کار با شرایط مشخص  ( اما در دلم همیشه می گفتم آخر مدلینگ چیه دیگه، این همه آدم هیکل میکلی به کجا رسیدند یا مثلا این ها که تو اینستا هستند که هنرشان در مدلینگ و عکس نیست، هنرشان در روابط عمومی شان  است و اینکه مدام تبلیغ فلان سالن ناخن و … را می کنند)

نه اینکه مدلینگ خوب نباشد، تنها به نظرم می آمد که از سطح او پایین تر است، برای فردی با مهارت های ورزشی بالا و علاقه به علم و هنر خیلی حیف است. مثل اینکه فردی طراح خوبی باشد اما تا آخر عمر فقط اجرای فتوشاپ طرح دیگران را انجام دهد.  اصلا چرا مثال دور همین بروس لی، ورزشکار و فیلسوف بود و سینما برایش یک ابزار شد نه او یک ابزار برای سینما.

یک بار که از دکه می گذشتم دو مجله ی خوب دیدم تلفیق مدلینگ و رشته ی او یعنی معماری و برایش وب سایت و مشخصات مجله را فرستادم به نظرم ایده ی خوبی بود.

خلاصه این آشنای ما، نه به طور مداوم اما مثلا هر ۶ ماه یک بار سلام و احوال پرسی ای که پیش می آدم باز می گفت “مدلینگ مدلینگ” و یک بار گفت که حتی ۶ ماه دوره ی مدلینگ هم گذرانده.  من خیلی حیفم می آمد آدم به این توانایی، اهل خلاقیت و علم دوست این دیگر چه علاقه ای است به جانش افتاده.  بچه های نسل جدید هم که اهل ایمیل نیستند فقط اهل چت آن هم سر به هوا و یک در میان خواندن و جواب دادند. حلاصه من یک بار وقت درست و حسابی وقت حیلی زیادی گذاشتم شاید نزدیک سه هفته و یا حتی یک ماه و نمونه های زیاد و خوبی در مورد موزیک ویدئو و کارهای خلاقانه ی تصویری پیدا کردم که هم حرف درش باشد  هم خلاقیت و هم کمکش کنم از مهارت های ورزشی و توانایی های آموخته هایش در مدلینگ استفاده کنم و هم از مدل شدن در عکاسی و تبلیغ فلان کالا و … سطحش بالاتر و فکری تر و مفیدتر باشد.با اینکه فکر کنم اصلا فایل را نخواند چون حتی پسوردش را هم از من نگرفت اما خوب می توانم خوشحال باشم  که این تحقیق حداقل به کار خودم آمد

گذشت و گذشت و این آشنای ما تلفن زد که می خواهم ادامه تحصیل بدهم ،

من هم خوشحال گفتم« به به کی کنکور هست.؟»

گفت «نه می خوام برم خارج»

گفتم ” خوب خوبه ، حتی اگر نشه هم حتما اپلای بکن که بعدا پیشمون نشی که اپلای نکردم”

گفت ” نه من حتما می رم، خواهرم با همسر و بچه اش همین تازه برای تحصیل رفته اند  من هم میروم قصدم اصلا درس نیست، منتها این روش راحت تره، می خوام مهاجرت کنم ولی با دانشگاه راحت تره ، این جا هیچ آینده ای برای من نیست”

با اینکه شنیدن این ناامیدی آن هم از این آدم که من خوب می دانم چه قدر استعداد دارد سخت بود اما به روی خودم نیاورم  و گفتم ” البته الان بعضی افراد گاهی هیچ تصوری یا برنامه ای ندارن و فقط می خواهن برون اما اونهایی که برای هدف یا برنامه ای یا  علاقه به انجام پروژه یا کاری می می رن بهتره، مثلا بعضی رشته ها واقعا دستگاه یا گروهش اینجا نیست.  خیلی  خوبه حتما اپلای کن و کمکی در مورد زبان و اپلای خواستی حتما ازم بپرس ”

سه ماهی گذشت و این بار بود که من حسابی کیف کردم ازش پرسیدم چه می کند گفت ” زبان می خواند، سر کار نمی رود و فشرده درس می خواند کلاس فلان نرم افزار معماری  هم می رود تا در پورتفولیو اش بگذارد ”  با کلی ذوق و شوق هم توضیح داد که پورتفولیو و تافل و … چیست من  هم با اینکه این ها را می دانستم و حتی خودم مشاوره می دهم اما گوش دادم و البته چیزهای جدیدی هم فهمیدم .

اینبار واقعا کیف کردم، گفتم ببین چه می کند اپلای، همین که  انگیزه و برنامه ریزی به جوانان بدهد همین که خود موارد لازم برای اپلای باعث شود بچه ها دنبال یادگرفتن نرم افزار، پر کردن پورتفولیو و یادگرفتن زبان بروند و فکرهای بی برنامه را رها کنند خودش خیلی خوب است.

احتمالا شاید یادتان بیاید که من ۶ ماه پیش مطلبی نوشتم در مورد اینکه متوجه شدن این جوایز و جشنواره ها دیگر برایم جذابیتی ندارد و فایده ی آن ها را تنها در انگیزه بخشی آن ها به اهل آن علم و هنر می دیدم، امروز می گویم جوایز  اگر همین کارکرد هدایت جوان ها و نوجوان ها به کار و یادگرفتن را هم داشته باشند خوب است شاید در ذات ارزشی نداشته باشند اما در اثرات جانبی جایزه، یا چنین ایستگاههایی در زندگی مثل گرفتن فلان مدرک، فلان کار مهم است.

===================================

پی نوشت و بخش دوم: . در مورد خود رفتن به خارج یا مهاجرت قصه و داستان زیاد است. خصوصا برای من که هم خودم اپلای کرده ام و چندین بار پذیرش گرفته ام و هم دوستان زیادی از همدوره ای های ما در سنین مختلف با روش های مختلف اما عموما برای تحصیل رفته اند و برخی تازه فارغ التحصیل شده اند و برخی هم مشغول کار هستند. سفر برای تحصیل یک قصه نیست و در مورد همه یکسان نیست  و نظر من هم در مورد آن یک نظر کاملا موافق یا کاملا مخالف نیست.

مثلا معلم عزیزی را می شناسم که فوق دکترایش را که در زمینه ی فیزیک گرفت و روی اتم ها و لیزر کار می کرد به ایران آمد و به پژوهشگاه های دانشگاه ها آمد می گفت دلش می خواهد اینجا باشد اما دستگاه ها و ابزارش همه ان جاست و اینجا خیلی مورد پذیرش واقع نشد خلاصه مجددا به آن جا رفت، ازدواج کرد و صاحب دو بچه شد و در دو دانشگاه تدریس می کند. این یکی از مثال هایی بود که فرد واقعا برای تحصیل نقل مکان کرده است. موارد بینابین دیگری هم می شناسم مثلا دوستان خانم معمولا هم تحصیل را دوست داشته اند و هم حضور در کشور دیگر. در مورد آقایان هم بحث حقوق خیلی مطرح است معمولا انگیزه ای که از بچه های دانشگاه های رده اول شنیده ام به جز تحصیل در دانشگاه خوب، بحث حقوق مناسب در مقایسه با ایران و بازار خراب رشته های مهندسی است.

نمونه های دیگری را نیز میشناسم  مثلا فردی که با گرین کارت رفت، و در کار گیم وارد شد  یا فردی که برای تحصیل اما به قصد مهاجرت و با گذاشتن وثیقه رفت  یا معلمی که بورسیه از طرف ایران رفت، به ایران بازگشت تا تدریس کند بعد از چندسال تدریس در دانشگاه ایران گویا مشکلی پیش آمد و به تدریس در کشور های قبرس و تاجیکستان پرداخت. یا دوستی که با رشته ی مهندسی رفت فارع اتحصیل شد اما در نهایت به سمت طراحی لباس و دوخت الگو رفت و در این زمینه در خارج کار میکند.

در مورد کار هم تجربه ها متفاوت است، اما غالب دوستانی که میشناسم بعد از فارغ التحصیلی در آن جا وارد کار استخدامی شده اند، برخی استخدامی خدماتی و تعداد محدودی نیز استخدامی در دانشگاه به شکل پژوهشگر و یا استاد.

اما از حدود شاید ۱۰ سال پیش یک موج جدیدی به فرآیند اپلای اضافه شد، ” فقط بریم که اینجا نباشم”. نمی دانم تجربه ی اپلای کردن را داشته اید یا نه اما من تجربه های متناوبی از آن با هر دو دیدگاه را داشته ام دیدگاه اول ” باید رفت ،اینجا همه چیز بد است هرکس از خوب است باید برود” دیدگاه دوم ” به دلیل فلان مورد کاری یا مورد تحصیلی و با امید می خواهم اپلای کنم” . اگر گرفتار دیدگاه اول شده اید، اشکالی ندارد، این دیدگاه معمولا از قرار گرفتن در بین همکاران، شبکه های اجتماعی و آشنایان که مدام موج منفی ایجاد می کنند و خودشان اهل عمل نیستند به وجود می آید، روی اعتماد به نفستان و افتخار به هویتتان کار کنید و آن را به دیدگاه دوم یعنی اپلای با هدفمندی و امید تغییر دهید.

داشتن اعتماد به نفس، افتخار به هویت و هدفمندی خیلی مهم است، در هر شهری که باشید و هر کشوری که باشید و هر مقطعی که باشید. شاید باور نکنید اما امکان ندارد هر چند ماه یک بار پیش نیاید که من در بین افرادی که ملاقات می کنم و گاهی بین دیدار ما فاصله افتاده فرد مقابل چه دوست، چه استاد، چه هم محله ای ، چه همکار قدیمی، چه هم دانشگاهی، چه هم کلاسی، چه آشنای اینترنتی نگوید ” نرفتی؟ ” ” هنوز که اینجایی؟” ” تو که استعداد داری چرا نرفتی” “این چه وضعیه خسته شدم خب تو برو دیگه ” و …. اگر هویت، اعتماد به نفس و هدف مندی نداشته باشید شک نکنید که حجم این همه حرف در مورد زندگی شخصی می تواند شما را افسرده، سردرگم یا بی هویت و بی انگیزه کند.

اوایل من دچار چنین حالت هایی می شدم، اما بعدتر متوجه شدم اولا خیلی از این اظهار نظر ها، نه از روی دخالت بلکه یک خواسته ی درونی خود فرد است که به آن نرسیده و از روی محبت می گوید که دیگران انجام دهند. گاهی نیز فشارهای زندگی است و گاهی هم پیش فرض هایی که در اثر دیدن تعداد بالای مهاجرت رخ داده.

حتی فقط حرف خودم نیست حرف استادم که سال ها در اروپا کار کرده نیز هست، می گوید الان قشر متوسط جامعه بنا بر مشکلات به این که ” فقط می خوام برم که نباشم” دچار شده. همچنین خاطراتی از اینکه با وجود همه ی پذیرش ها ، مهربانی ها و موقعیت های اجتماعی اما به هر حال حسی از غربت در کشور غریب وجود دارد می گفت، مثال او خیلی ملایم بود در حد برخورد ناسیونالیستی افراد و مثلا دعوت نکردن به تولد.  اما جدای این مثال مثالی از صاحبخانه ی دوستم در آمریکا نیز بود که او را تروریست خطاب کرده بود. یا مثلا الان اروپا به دلیل حجم زیاد پناهنده ها در پذیرش دانشگاه بیشتر سخت میگیرد. اما همین  حجم زیاد پناهنده ها برای یک فرد عادی نه در شرایط عادی اما در شرایط سختی مالی بیشتر احساسات ناسیونالیستی را در مقابل اینکه منابع غذایی، تحصیلی و … کشورش را افرادی از کشورهای دیگر گرفته اند تحریک می کند، حتی اگر در حد یک نگاه یا پشت چشم نازک کردن باشد.

در هر حال کیفیت زندگی و درآمد مهم هست و در کنار آن فرقی نمی کند با سفر باشد، با شرکت در کنفرانس با مهاجرت، با اقامت موقت یا هرچه مهم این هست که باید با دنیا ارتباط مداوم داشت یعنی هرجایی که رفتنی باز باید با کل دنیا ارتباطت را حفظ کنی، همانطور که زبان جدید دنیای جدید هست، در ارتباط بودن با افراد از کشورهای مخلتف  از پیشرفته تا ففیر دید افراد رو بازمیکنه و می تواند باعث انگیزه، تلف نکردن فرصت و بهتر زندگی کردن بشود.

نویسنده: حدیث

حدیث ملکی: هنرمند کوچولوی حرفه ای و پژوهشگری که از دنیای انیمیشن به دنیای واقعی آمده، قصه ها و دانستنیها را به تصویر می کشد| ساکنِ بیسکولنز| کارشناس ارشد انیمیشن، کارشناس مهندسی نرم افزار، عکاس و طراح اطلاعات خودآموخته | http://bisculens.ir | http://hmaleki.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *