بالابردن کیفیت زندگی با دوری از حرف های مسموم

سال 91 بود به گمانم که موبایلی خریدم، آن موقع تازه موبایل لمسی معرفی شده بود

همان روزهای اول موبایلم در اتوبوس از کیفم افتاد، بلافاصله با اتوبوس بعدی به ایستگاه مقصد رفتم و در راه با موبایل یک نفر به شماره ی خودم زنگ زدم اما کسی برنداشت، به اتوبوس رسیدم و به راننده گفتم و اتوبوس را گشتم اما چیزی پیدا نشد و راننده گفت ” کسی پیدا کنه امکان نداره بگذاره این روز ها همه بر می دارند” به خانه برگشتم و در راه برگشت با موبایل یک نفر دیگر به خودم زنگ زدم اما باز جوابی نیامد و گوشی ام خاموش شد. ..

Image result for nokia asha 303

به خانه که رسیدم چیزی نگفتم، … بعد متوجه شدم گوشی ام در خانه است، خانمی که گوشی ام را پیدا کرده بود، تماس گرفته بود و پدرم رفته بودند و گوشی را در دریافت کرده بودند.

بعد از آرام شدن، به سه نفری که با موبایلشان به خودم زنگ زده بودم پیامک دادم و خبر خوش اخلاقی فردی که پیدا کرده را رساندم، به نظرم با وجود بد بینی راننده لازم بود که این مورد خوب را به همه بگویم چون نشر خوبی اثر دارد. معلم فیزیکم می گفت” خوبی و بدی مسری است، می گفت آن روز ها که حادثه ی 11 سپتامبر اتفاق افتاده بود در آمریکا می دید که مردم عصبی تر یا بدبین تر بودند”

———————- روز سوم ماه مه، سال 2018————–

Today I found out it is Mental Awareness Month. In the past 3 years I learned and worked on how to think better, what thoughts, worries to avoid and how to protect myself , but distinguishing when people need my help from when someone just want to get rid of his/her negative thoughts by telling them to me. I also tried to get away emotional overthinking of people.
عجب، ماه خوبی، ماه می، ماه سلامت روان ( ذهنی نمی دونم شما چی پیشنهاد می دید) توی سه چهار سال گذشته از چند جنبه روی این مساله کار کردم و خیلی کمک کرد -1 بحث شخصی : در مورد گناهان ذهنی، از یکی از دوستان مسیحی ام شنیدم و واقعا برایم جالب بود که تا به حال این طور به مسائل نگاه نکرده بودم، مثلا نگرانی بیهوده در واقع استفاده ای گناه آمیز از قدرت تخیل است و با رفتار با احتیاط فرق دارد. 2- بحث مشاوره ی رایگان: یکی از اشتباهاتی که قبل از شروع تصمیم انجام می دادم، شنیدن حرف ها و مشکلات دیگران و سعی در کمک به آن ها بود، اما مشکلات دو دسته اند برخی موردی و مشخص اند برخی نامشخص و احساسی اند، گوش دادن به این مشکلات کار اساسا اشتباهی است، چون هم اعصاب شما را درگیر می کند و هم در اکثر مواقع بحث کمک خواستن نیست و تنها بحث خالی کردن احساسات منفی است، چند باری شد که حسابی متوجه شدم این ها نه تنها تشکر ندارد بلکه ضرر هم دارد. مثلا غیبت های ادامه دار، غر زدن های مدام از محل کاری که شما نمی شناسید، سعی در بیهوده نشان دادن زندگی، یا نارضایتی کلی و بی برنامه از درآمد و پول و …
خیلی از دوستان در مورد این مسائل از من سوال می پرسند یا می گویند تو اگر بودی چه می کردی اما من ترجیح می دهم صراحتا بگویم که مثلا سه بار است تنها برای بیان مشکل حرف زده ایم یا گاهی پیش می آید که افرادی می آید عکس ها را لایک می کنند و سیل پیام و دایرکت می فرستند و بیان مشکلات نا مشخص و منفی بافی را شروع می کنند و احتمالا احساس صمیمی بودن یا لطف می کنند و حتی دنبال جوابی هم نیستند اما تجربه ی من می گوید نباید بیهوده ” متشکرم ” ” بسیار خب ” یا این جملات متمدنانه به کار برد چون منظور عدم تمایل شما در شنیدن انرژی منفی را نمی رساند.
3- مورد سوم دوری از ” اورسینکینگ” است، اضافه کردن معنای ضمنی به کارها، حال چه به شکل این باشد که کسی برای من برداشت بی اساس شخصی اش را از کار کسی تعریف کند یا به این شکل باشد که کسی با حساس بودن و برداشت های شخصی از کارهای من و باید ها و نباید ها من را مورد خشونت قرار دهد ، مواردی مثل ” معنی این حرف این است که ” ” من حس می کنم این را می خواست بگوید” ” این را اینگونه کرده پس یعنی فلان ” ” چرا … ”
خلاصه که با اینکه صراحتا ً درخواست تغییر بحث کردن سخت است اما از بیهوده تشکر کردن ، یا جواب ندادن، صریح تر عمل کرده.
به تجربه ی من دوری کردن از این خوره های بیهوده ی انرژی، باعث میشه وقت بیشتری برای کمک های واقعی و موردی پیدا بشه
شاد باشید و مراقب خودتون باشید

————————-هفته ی آخر فروردین 97 —————————

مدتی قبل می خواستم بنویسم که چه طور در چند سال گذشته با چند مورد کیفیت زندگی ام را بهبود دادم. دوری کردن از منفی گویی ها و دوری کردن از سطل زباله شدن.  اما فرصت نشد تا اینکه پریروز صحبت های یک فرد باعث شد یادم بیفتد این مطلب را بنویسم. می دانید که در صف ها و شلوغی ها خیلی ها دنبال حرف زدن هستند که گاهی به شکل بیهوده گویی تبدیل می شود و گاهی مجبوری بشنوی حتی اگر جواب ندهی

آقایی گفت: من دوربین شما را دیدم، من استاد عکاسی هستم

اسمش را پرسیدم: فقط فامیلی ای گفت. گفت که من در دانشگاه میلان عکاسی و معماری خوانده ام و … بقیه اش را خوب نشنیدم، آخر معمولاً وقتی از کسی چیزی نپرسیدی و شروع می کند از مدارک یا محل تحصیل یا ارتباطش با فلان کارگردان و فلان آدم بزرگ … می گوید … تا جایی که من دیده ام این ها خودشان را کوچک می دانند و سعی میکنند با این حرف ها فرد مخاطب را با تیتر ها سریع تحت تاثیر دهند  تا بعد حرف هایشان را ادامه بدهند.

بهش گفتم :”بسیار عالی استاد فلانی، کدام دانشگاه هستید؟”

گفت :”ت…. البته…. هم بودم. شما چه می کنید؟” من که دلیلی نمی دیدم جوابی بدهم پاسخ مختصری دادم

گفت که این پارک بغل را شهرداری زده خراب کرده، قبلا ما می آمدیم چای می خوردیم و…

بیهوده می گفت نتوانستم سکوت نکنم، گفتم: “اتفاقا خیلی خوب شده، قبلا اینجا متروکه و جای معتادها بود.”

سریع حرفش را عوض کرد ” بله از آن جهت که بله اما ما این جا را طراحی کرده بودیم ماکتش هم هست یک مسابقه بود اما تهش کار را دادند به سپاه بسازد ”

باز هم به نظرم در مورد اجرا کار پروژه  بیهوده می گفت، اما من که اطلاعات دقیقی نداشتم، چیزی نگفتم. معلوم شد دلیل حرف اوّلش یعنی ” این جا را خراب کرده اند” چه بوده، چون طرح آن ها را نساخته بودند.  ایجاد حس منفی و سیاه بینی به همین سادگی است. کمی مطالب دیگر گفت که به کره سفر کرده و در آن جا رودخانه فلان فلان و اینجا فلان فلان و پروژه ای را قبول نکرده و … چون اینجا که نمی شه

Image result for bragger

گفتم ” چه جالب عکاسی و معماری، پس عکاسی معماری می کنید؟” گفت ” بهش می گن عکاسی صنعتی ولی چون تو ایران صنعت نداریم ما از معماری عکس می گیریم ” . حرفش برایم جالب بود اما خب به نظرم واژه ی عکاسی معماری هم درست هست چون حتی یک کتاب با این عنوان خوانده بودم. این عبارت های ” ما در ایران فلان چیز را نداریم ” خیلی غیر دقیق هستند، یادم می آید چند ماه قبل در برنامه ی دورهمی گفته شده بود ” مگر در ایران انیمیشن داریم و مرده است” من در آن موقع احساس منفی خاصی بهم دست نداد و برداشت انیمیشن صنعتی در ذهنم آمد اما بعد متوجه شدم که این حرف نا دقیق و کلی چه طور باعث رنجش هم حرفه ای ها و راه افتادن چالش ها و هشتگ های متفاوت شد،گاهی حرف ها با آوردن قید های زمان، مکان یا کلمه های دقیق تر باید واضح تر گفته بشوند، و گرنه اثر منفی یا نا امید کننده دارند.

گفت:” چه مقطعی هستید؟” و بعد گفت ما دکترا می گیرم. گفتم: “بله اما مصاحبه داره.  منظور شما پژوهش هنره؟” گفت ” اون که رشته ی بیخود و الکی ای هست، نه ما در دانشگاهمان دکترای هه چیز داریم دکترای انیمیشن هم داریم من درس می دهم. ” باز هم بیهوده می گفت. یک بار توضیح دادم که به جز معماری و مرمت بقیه رشته های هنر دکترای پژوهش هنر دارند ( من خودم مصاحبه هم داشته ام و این ها را می دانستم) اما از آنجایی که آدم های زیادی مطمئن اصلا گوش نمی دهند ترجیح دادم  بگذارم در بی اطلاعاتی اش بماند، گفتم ” بله عجب پس الان اینجوری شده؟”

و بعد گفت ” اصلا کنکور نداره” با تعجب از اینکه این دیگر چه استادی است روال کار و امتحان و پذیرش توسطه سازمان سنجش و کنکور را گفتم ( حوصله ی سخنرانی در مورد نظر شخصی ام را نداشتم در مورد دکترا و اینکه دکترا داریم تا دکترا استاد داریم تا استاد و دانشجو داریم تا دانشجو، از دکتراهای پولی و با ارتباط 0 روز در ماه با استاد و دکتراهای بورسیه ای سفارشی سازمان ها و  دکتراهی به قصد افزایش حقوق و دکتراهای دوزاری بگیر تا دکتراهای سخت و پروژه مشترک و دکتراهایی که دانشجو حتی جمعه ها و عید ها هم در آزمایشگاه  دانشکده حاضر است ) وقتی دید من قبول ندارم کمی کوتاه آمد  و حرفش را عوض کرد : ” بله کنکور هست آره سازمان سنجش می ده کنکور رو ولش کنید، قبول که می شید ، بله، شما می یاید و ما مصاحبه می کنیم، اولا که دانشگاه ما را باید انتخاب اول زده باشید و گرنه خوششان نمی یاد ، بعد هم مصاحبه می کنیم  بعد می گیم درس بدید به طور تستی، ما مثل بعضی دانشگاه ها نیستیم که سوال های دینی کنیم ”

واقعا مشخص بود در باغ نبود، اگر واقعاً راست می گفت و جز افراد مصاحبه کننده برای پذیرش دکترا بود، دلیل خوبی بود برای اتفاقاتی که در چند سال اخیر در بی ارزش شدن آموزش عالی رخ داده.

گفتم:” چیزی که شما می فرمایید گزینش هست و جدا از مصاحبه ورودی است.” روی دور افتاده بود و خوب گوش مفت برای خالی کردن انرژی منفی و بدگویی هایش پیدا کرده بود ادامه داد” نخیر من خودم موقع مصاحبه ازم پرسیدند کفن چند تکه دارد و ردم کردند و بعد البته اعتراض کردند و … گزینش نبود موقع مصاحبه یک نفر پشت پرده بود”

بنده خدا عجب خاطره های بدی را در ذهنش نگه داشته و مدام بزرگ و بزرگ می کند دیگر دنبال خلاص شدن بودم و داشتم می رفتم که گفت ” البته ببخشید ها ولی این دوربین ها برای شما زیاد است، شاگرد یلی هم داشته ام که بند دوربینش را بریده اند و برده اند  من به شاگردانم می گویم فقط با دوربین آنا لوگ کار کنند”

Image result for bragging

اولا دوربین من را ندیده بود اما گفتم:” این ها مدل های مختلف دارد و در حد ارزان قیمت تر از موبایل هم هست” ( البته این جواب من با ملاحظه ی زندگی متمدنانه بود و گرنه که جواب قبلی من یک ” به شما چه ” بود و اینکه عکاسی با دوربین های آنالوگ حتماً جز درس های عکاس ها باید باشد اما نه به شکل محدودیت، آخر همه که روی گنج برای خرید فیلم آنالوگ ننشسته اند

گفت ” من خودم با آنالوگ عکاسی میکنم و عکس هایم را یکی از شاگردانم در اینترنت می فروشد و پولی به من می دهد” گفتم” کجا؟ به چه اسمی می توانم  کارهایتان پیدا کنم” گفت ” من این ها را وارد نیستم چون دانشگاه هم ایراد می گیرد من فقط می دهم و او به اسم خودش …”  شاید می خواست اطلاعات شخصی ندهد گفتم:”در کدام وب سایت برای فروش می گذارید ؟”  دیگر این را هم نمی دانست گفت ” من فقط بخشی از پول را می گیرم نمی دانم ” و دست آخر حتی اسم  آژانس فروش عکس را هم نمی دانست.

با اینکه بحثی نکرده بودم و اطلاعاتی نداده بود و تنها به خاطر موقعیت به حرف هایش گوش داده بودم اما تا 10 دقیقه ای حالم بد بود، چرا چون یک نفر هرچه بدبینی، ترس، پز، خالی بندی و … داشت را روی من خالی کرده بود تا از انرژی منفی اش خالی شود بلافاصله ریختمشان دور، منظورم این است که کاری که ما باید بکنیم این است که تحت تاثیر این سخن های بیهوده قرار نگیریم و این طور نشود که  بعد حس منفی را در خودمان رشد داده و  بین بقیه پخش کنیم.

البته یک توضیح بدهم، که مبادا حرص بخورید و  خاطره ی بدی در ذهنتان ثبت شود چرا که بعداً رفتم به وب سایت دانشگاه هایی که گفته بود نه اسمش و نه عکسش در لیست هیات علمی آن ها نبود!حتی اسمش به عنوان استاد عکاسی هم مطرح نبود. بنابراین یا دروغ گفته یا اگر هم بوده غیر رسمی بوده

حدود 3-4 سال پیش من یک عادت اشتباه داشتم و آن هم اینکه به حرف های بیهوده و احساسی همکاران یا دوستان یا پیام های اینترنتی  گوش می کردم منظورم حرف های بیهوده ی احساسی است مثلاً: فلانی این را به من گفت، یا حالا که من این کار را کردم آن یکی چه فکر میکند، یا من نمی دانم چه کار کنم  که … یا فلانی منظورش حتما این بود و ….  این جور مسائل تمامی ندارد یعنی اگر گوش شنوا باشید مثل یک سریال برای شما بیشتر پیش می آید. خصوصا که گاهی دوستانم می گفتند ” آخه تو خوب مشاوره می دی،” اینکه آدم مورد اعتماد و مشورت باشد لطف خداست اما نباید به قیمت خراب شدن سلامتی، وقت و حال خود آدم تمام شود. خصوصا که گاهی آن مسائل اصلا مهم نبوده و  فقط افراد دچار تنش های احساسی می شدند و با گفتن آن ها از فشار راحت می شدند و بعد حل مشکلشان، حتی  احوال پرسی یا جواب دادن  را فراموش می کردند.

اشتباه دوم مربوط به شنیدن نارضایتی ها و غیبت ها بود به طوری که گاهی همکاری از مقام بالا دست یا قرار داد مدام شکوه می کند اما در موقع برخورد روبه رو مدح و چشم می گوید و یا در موارد بیان اعتراض سکوت میکند.

و اشتباه سوم در مورد این بود که وقتی فردی مدام از حرف یا کارهای من برداشت منفی می کرد، و به شکل ایراد گرفتن می گفت”  پس منظور این بوده ! باید جواب من را در 24 ساعت می دادی، چرا رفتی و آن را ندیدی و … ” من به ملاحظه به جای اعتراض تنها ارتباطم را کم می کردم و یا بر خودم سخت می گرفتم که فلان کار را نکنم فلان چیز را نگویم و … در حالی که باید جواب میدادم و رفتار متمدنانه را در مورد رفتار غیر متمدنانه کنار می گذاشتم.

دوستی دارم که حرف خوبی می زد می گفت در دینش ( مسیحیت) ، چیزهایی گناه است: یکی نگرانی ( اگر نه به شکل احتیاط بلکه به شکل استفاده ی بد از تخیل باشد )، یکی غم و غصه.

یاد می آید مادرم هم می گفتند، جدّه اش می گفته ” غصه نجسه و باید ازش دوری کرد”

اما دو- سه سال پیش دوری کردن از چند چیز را در نظر گرفتم و بسیار مفید بود

 

  • دوری کردن از شنیدن غیبت
  • دوری کردن از شنیدن نارضایتی های احساسی
  • دوری کردن از جواب دادن سوال های ” به نظرت چه کنم که …”  به من ارتباطی ندارد
  • دوری کردن از شنیدن افرادی که ناگهان با کوهی از غم و غصه می آیند نه برای حل مشکل بلکه برای گرفتن توجه
  • توضیح یا تصحیح کردن یا نادیده گرفتن دوستانی که از “اینمملکت…” “اینجا ایرانه …” “ایرانی ها…” برای اعلام ناراحتی از مشکلشان استفاده می کنند انگار نه انگار که خودشان  و من ایرانی هستیم.
  • توضیح، و درخواست تغییر روش وقتی دو یا چند بار تماس صرفا برای بیان مسائل پیش پا افتاده ی مشکلات کاری، احساسی شخصی دریافت می کنم.
  • عدم پاسخ به پیام هایی که تمایلی به دریافت آن ها از غریبه ها ندارم
  • دوری کردن از افرادی که شیوه ی فکر کردنشان خیلی حساس است و از همه چیز یا کار من یا افراد دیگر برداشت منفی میکنند و معتقدند هم باید طبق اصول آن ها عمل کنند و اصول آن ها شرط مطلق ادب است.
  • اهمیت قائل شدن برای خودم در روابط  به طوری که اگر چند بار تلفن یا ایمیل برای احوالپرسی زدم  اما دوستی بار بعدی پیش دستی نکرد،  یا اگر  در قرار دوستم دیر حاضر شود یا در دقایق آخر با پیامک قرار را جابه جا کند دیگر در این کار پیش دستی نکنم.
  • اهمیت حقوق در روابط کاری مثل پیش پرداخت و سخت گیری در اول کار …

چند وقت پیش ویدئوی آموزش عکاسی از جونی سایمون می دیدم و وقتی قصه ی زندگی اش را می گفت مثال جالبی زد، گفت زندگی هر کس مثل یک حیاط است، شاید ببینید مرغ همسایه دارد بال بال می زند گرد و خاک می کند و شما تصمیم بگیرید به کمک بروید، با این کار شما باید در حیاط خود را باز بگذارید و حیاط شما هم پر از گرد و خاک و پر می شود، بنابراین باید تصمیم بگیرید آیا می خواهید در آن مورد این ریسک را بکنید یا نه. کمک خوب است اما آرام کردن همه ی مرغ های ناآرام همه ی همسایه ها وظیفه ی شما نیست.

شاید جمله بندی من خوب نبوده باشد و حق مطلب را نگفته باشم اما به طور خلاصه اینکه چند سال قبل در محیطی حتی وقتی اتفاق کوچکی می افتاد همه می گفتن این جا ایرانه … و این به من هم تسری پیدا کرده بود، و خودم هم موقع ناراحتی می گفتم و در وجودم فکر می کردم در بدترین جای دنیا هستم این مساله در خیلی از هم سن و سال های من هست خیلی ها دوست دارند فقط جایشان را عوض کنند بدون اینکه برنامه ای برای بعدش داشته باشند یا سفر خارجی زیاد را فقط در رزومه شان اضافه کنند تا حس خوبی داشته باشند.  در حالی که استاد ها و معلمهای بزرگ من همه برای انجام کاری و هدفی و به دنبال امکانات آن هدف سفر کرده اند یا آدم های بزرگ هیچ وقت صحبتشان را با لیست ها و تیترهای خالی شروع نکرده اند. ..  بعداز اینکه سبک تفکرم را عوض کردم تازه متوجه شدم ریشه ی حال بد چیست.. . من خیلی خوش بخت بوده ام و همیشه در اطرافم خانواده، دوستان، استاد ها و معلم های با منش خوب ، افتاده و عالی ای بوده است و خدا را برای این خیلی شکر میکنم می توانم همیشه از آن ها یاد بگیرم حتی اگر نبینمشان و فقط بهشان فکر کنم.

جمله ای هست که می گوید

Great minds discuss ideas; average minds discuss events; small minds discuss people.

این سال ها عبارت “خود مراقبتی” معرفی شده و خودمراقبتی جسمی و  البته خود مراقبتی روحی چیزی که من در این مقاله سعی کردم به آن تاکید داشته باشم.

نویسنده: حدیث

نوشته های از مطالعات روزانه ام در هنر، علم و تکنیک | بُن - پُم به معنای سیب خوب است | حدیث هستم، فیلمسازی انیمیشن کوتاه، توسعه ی وب سایت، و عکاسی، نوشتن و تدریس و سخنرانی کارهایی است که مشغول آن هستم | ارشد انیمیشن دانشگاه هنر، کارشناسی نرم افزار شهید بهشتی |در بُن-پُم نو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *