ترم اوّل۹۰-۸۹ – آشنایی با فیلم های انیمیشن


این صفحه یکی از صفحات بخش ” وبلاگم در دوران کارشناسی ارشد انیمیشن” در مجله بلاگ بن پم است.

توصیه ی دوستانه به یاران جدید الورود رشته مان در دانشگاه هنر

اگرچه که ممکن است، برای نظر نویسی با جستجو به این صفحه برسید

اما پیشنهاد مرا بپذیرید و نظرتان را از ذهن خودتان و بدون مطالعه ی این نوشته ها بنویسید

چرا که اوّلاً : تمرین به این شرط است که در شما اثر می کند

و ثانیاً حتی این کلبه ی کوچک در فضای سایبر هم از دید چشمان استاد جا نمانده و استاد در جریان این مطالب هستند.

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

مروری بر تکنیک ها ی انیمیشن و اساتید گذشته

نمایش فیلم به همراه تحویل نظر ما راجع به آن فیلم در هفته ی بعد

مدل شیت از خودمان و ساخت بریده مقوا

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

امروز رفتم کتابخانه ی مرکزی درس بخوانم. جای ساکتی نبود (‌بر خلاف دانشگاه قبلی ام که یک کتابخانه مرکزی داشتیم که سالن مطالعه های بزرگی داشت برای خواهران و برادران که سکوت کامل درش بود) رفتم در بخش مرجع درس خواندم

چشمم به کتابی خورد

شاید بتوان گفت مطالعه اش می تواند جانشین خوبی برای درس آشنایی با فیلم های انیمیشن باشد که در آن تکنیک های انیمیشن آموزش داده می شود یا جانشینی برای بخشی از آنچه در کلاس کنکور عملی می گویند.

تنها در کنارش دیدن نمونه های انیمیشن را هم  توصیه می کنم

the encyclopedia of animation techniques richard taylor

http://www.artline.vaxxine.com/books/encyclopediaofanimationtechniqueslg.gif

لینک دانلود

—————

پی نوشت در یک هفته بعد (۳۰/۱۰/۸۹)

امروز دیدم سوره مهر ترجمه ی کتاب را چاپ کرده

 

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

زندانی به شماره‌ی ۸۹۱۳۳ وارد می شود

در درس آشنایی با فیلم های انیمیشن علی الحساب ۶ عکس از خودمان بگیریم . سه تا full shot از تمام رخ، نیم رخ و سه رخ   و سه تا هم medium shot از همان نما ها.

بعد باید طراحی خطی کنیم آن ها را . هدف درآوردن model sheet از هر کس است.

تا ببینیم در بعد چه خواهد شد.

 

 

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

مدل شیت و کاراکتر دوبعدی از خودم

پست «زندانی به شماره ۸۹۱۳۳» را به یاد می آورید

بالاخره کار به نتیجه رسید
می توانید برخی فایل های مربوط را اینجا ببینید.

البته من چون خیلی از کم کاری حوصله ام سر می رود، کار را زودتر از موعد تحویل دادم.
تجربه ای که اگر آن را بعد از دیدن نمونه کار های قدیم تر ها دیدم به دست آوردم این است که

به قسمت سوراخدار دکمه ۱) نخ وسیله ی خوبی برای مفصل نیست چون کمی میل به برگشت دارد اما سیم بهتر است ۲) سیم از دکمه قابلمه ای نرمی بیشتری دارد و لازم نیست کاراکتر را به میز بچسبانیم ۳) دکمه قابلمه ای را می توان طوری تعبیه کرد که مفاصل دیده نشوند. قسمت برجسته زیر. یک لایه مقوا قسمت سوراخدار روی آن و مقوای دوم چسبیده

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

سوال های درس آشنایی با فیلم های انیمیشن

خیلی آسان بود

مراحل اجرای انیمیشن نقاشی متحرک را نام ببرید

نام سه فیلمی که در کلاس دیدیم  با ذکر تکنیک + توضیح یک تکنیک

به تکالیف کلاسی و عروسک کات اوت خود چه نمره ای می دهید

استوری برد چه کمکی می کند

——————-

تستی

کدام مورد در باره نقاشی روی شیشه غلط است

کدام مورد درباره فتو انیمیشن غلط است

و

و

و

تکنیک فیلم  صور خیال) مردی که وارد تالو می شود)  چیست – پین اسکرین

——————–

به همراه کار باید این ها را تحویل می دادیم

– عروسک بریده مقوا
یکی سی دی شامل فایل اسکن کم حجم از مراحل ساخت عروسک بریده مقوا + فایل های نظر نویسی راجع به انیمیشن + فایل نظر شما در باره انیمیشن ایران
——————-

این عکس را خود استادمان گرفته یکی از کارهای خلاقانه اش وبلاگش است که به دلیل داشتن گزارش های تصویری هر روز پر مشتری تر می شود

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

 

انیمیشن گاگارین

تاریخ نمایش: ۴ مهر۸۹

بررسی تکنیکی

چیزی که به نظرم می آید آن است که تکنیکِ کار، paper  بوده است؛ ‌چرا که در آن تمام اجزای کار لرزش داشتند، ‌درحالی که اگر تلق می‌بود در قسمت‌هایی می توانستیم لرزش را نداشته باشیم و همین طور کار می‌توانست از لحاظ پس‌زمینه بسیار شلوغ تر باشد. البته به نظر من سفید بودن فضای اطراف به هیچ وجه نقطه ضعف نیست و به تمرکز بیننده بر شخصیتِ اصلی کمک کرده.

بسیار برایم جالب بود در لحظه ای که اتفاقی نمی افتاد و شاید چند ثانیه ای کرمِ بدحال در کنار برگ ایستاده بود، از چندنقاشی یکسان استفاده شده بود ( لرزش داشت) چرا که در صورت استفاده از یک نقاشی در چند فریم ممکن است به بیینده تصوّرِ مکثِ (pause  شدنِ) فیلم القا شود. حال اینکه خود جای بحث و تفکر دارد که از چند نقاشی و با چه ترتیبِ تصادفی‌ای استفاده کنیم تا بیننده احساس تکرار نکند(؟!)

در لحظاتی که کرم در توپ بدمینتون افتاده بود ، نماهای دوربین به خوبی عوض می شد و با وجود تکراری بودن برخی تصاویر به هیچ وجه تکرار قطعه ای از انیمیشن از روی تنبلی حس نکردم.  این سکانس مرا به یاد انیمیشنی انداخت به نام Jump که آن را ندیده ام اما شنیده ام در آن دنیا از نگاه توپی که می پرد روایت می شود. به نظرم صدای انیمیشن ( صدای برخورد محکم راکت به توپ و همین طور صدای  هوا ) گویای وضعیت کرم و پرواز کردن او بود،‌ اما دو بار تصویر کرم نشان داده شد که درون توپِ در حال پرواز است، شاید سازنده‌ی انیمیشن خواسته با این کار مانع ایجاد تکرار در آن سکانس شود. اما به نظر من لزومی نداشت.

به طور کلی صدا در این انیمیشن به وضوح نقش مهمی ایفا می کرد: لحظه ی برخورد راکت با توپ، لحظه ای که کرم در پشت برگ حالش بد می شد، و در پایان فیلم که فیلم تمام شد اما صدای بد حال شدن کرم که حالا پروانه شده داستان را برای ما تمام می کند. برایم جالب بود که صدا بدون کمک کلام و موسیقی بتواند این قدر قوی باشد.

شاید گوش دادن به اصوات اطرافمان بتواند ایده‌های خوبی به ما راجع به فیلمنامه‌هایمان بدهد.

بررسی موضوعی

برداشت من از موضوع این فیلم برداشت خوبی بود که می گوید «هر چیز به موقعش اتفاق می افتد». کرم شاید زودهنگام پرواز کرده بود این به ضررش تمام شده بود. اما من اگر جای سازنده ی فیلم بودم سعی می کردم فیلمم را امید بخش کنم ، چگونه؟ در این جا داستان مدام از دید کرمی که زود پرواز کرده روایت می‌شود،‌طوری که شاید بیننده با او همذات پنداری کند و شاید سست شود از انجام زود هنگام کار. اما اگرماجرا از دید کرم دیگری روایت شود که سعیش را می‌کند اما به خواسته اش نمی رسد و این «کرم بدمینتونی» به عنوان شخصیت دوم در داستان قرار داده شود ،‌شاید امید بخش تر باشد برای کسانی که سعی می کنند اما تا آن لحظه ای که فیلم را می بینند به خواسته شان نرسیده اند ،‌شاید با خودشان بگویند :« شاید هنوز وقتش نشده باید بیشتر تلاش کنم»

بررسی از لحاظ خلاقیت

در چند جای کار خلاقیت سازنده ی انیمیشن برایم جذاب بود،‌ یکی تغییر شیوه‌ی معمول تبدیل کرم به پروانه به آنگونه که تخیلش می تواند تصور کند ( ظاهر شدن ناگهانی بال ها).

انتخاب نام فیلم هم به نظرم جالب بود، با گاگارینِ فضانورد رفیق نبوده ام(!)، ‌داستان زندگی‌اش را نمی دانم ، امّا همین که سازنده‌ی فیلم عنوانِ تکراری‌ای مثل «فضا»، «پرواز» ، «آرزو» و … انتخاب نکرده، نشان از خلاقیتش دارد. (راستی این کار، اثر چه کسی بود؟ باید تحقیق کنم )

نوشته‌ی Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

انیمیشن «اَبَرقدرت‌ها»

تاریخ نمایش: ۱۱ مهر ۸۹

تصویر با صحنه ی تاریکی که دایره ای روشن مثبت و منفی را همراهی می کند آغاز می شود و موسیقیِ‌ترسناک، پس در واقع تا حدی نوع کار را معرّفی می‌کند.

 

+ و – و مرز، همه چیز خیلی ساده است و گرافیکی . یادم می آید در جلسه ی قبل گفته بودید در دهه ی ۷۰ تأثیر گرافیک اروپای شرقی بر دنیا و کارهای زرین کلک و بقیه مشهود است. این کار سیاه و سفید و به به لحاظ گرافیکی نمادین هم بسیار مؤیّد چنین چیزی است.  البته ناگفته نماند وقتی انیمیشن را می دیدم خیلی یاد برونو بوزتو کردم البته ماجرای او جداست، او کامپیوتری کار کرده و او از آقای سکسکه با نقاشی‌های پر جزئیات به کارهای جدیدش رسیده.

متحرّکسازی به نظرم بسیار خوب بود چرا که حرکت شتابدار و برخورد محکم + و – با مرز به خوبی حس می شد و به هیچ وجه غیر طبیعی نبود. از جایی به بعد که دیگر از گرافیک ساده خسته شدم، دود ها و خطوط حرکتی موشک ها وارد شدند و جالب اینکه چه قدر بیشتر به چشم آمدند. هم به جهت فضای ساده ی اطرافشان و هم به جهت ساده بودن گرافیک تا قبل از آن. شاید این فنِّ خوبی باشد اگر بخواهم روزی در انیمیشنی بر زیبایی چیزی بیشتر تأکید کنم.

در انتهای فیلم به یک صحنه می رسیم قبرها و سنگ قبرها ،‌صحنه ای که شبیه کاریکاتور هاست. شاید هم فیلمنامه را با دیدن این طراحی نوشته اند. در متن انیمیشن گاگارین نوشته بودم که اصوات می توانند منبع خوبی برای فیلمنامه باشند،‌ الآن منبع جدیدی پیدا کرده ام : دیدنِ کاریکاتورها و یا پوسترها و سپس داستان‌سرایی برای آن‌ها.

تکنیک کار را احتمالاً بتوان ترکیبی از تلق و بریده مقوا گفت چون در جاهایی قطعات (‌حتی اگر روی تلق کشیده شده باشند) فقط زیر دوربین جابجا می شوند امّا در جاهایی مورف را داریم و به موجوداتی با دندان های بُرّنده تبدیل می‌شوند.

موضوع کار به نظرم صرفاً بیانگر است و شکایت آمیز از جنگ، از مرز، از زیاده خواهی. وکارش فقط یادآوری است و نه بیانِ فلسفیِ پیچیده‌ی خاصی و یا پیشنهاد و یا  راه حلی؛ بنابراین نظر خاصی در مورد مفهوم کار نمی توانم بیاورم.

استادی می‌گفت آینه و کرنومتر از ملزومات همیشگیِ‌انیماتور‌اند، در مورد صحنه های برخورد و ایجاد ضربه آن هم بدون رایانه، آیا به نظر شما زرّین کلک و تیمش با تجربه  و آزمون و خطا به چنین چیزی رسیده اند و یا با انجام محاسبات فیزیکی یا احیاناً ثبت حرکات خاصی با کرنومتر ؟

نوشته‌ی Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

انیمیشن «The Cat Came Back»

تاریخ نمایش: ۱۸ مهر۸۹

بر خلاف انیمیشن‌های دو جلسه‌ی قبل، این انیمیشن لایه‌ی رویی‌اش حرفی تفکّرآمیز یا پیامی آشکار نبود. اما این به این معنا نیست که این انیمیشن دوست‌داشتنی نبود.

انیمیشن پر از انرژی بود ،‌پر از رنگ ،‌پر از شادی، می تواند برای مخاطبش_ چه کودک باشد و چه بزرگ _انگیزه و شادی به همراه بیاورد.

انیمیشن مدرن بود، خصوصا ریتم تندش فکر می کنم خصوصیت اصلی اش برای تمایز با انیمیشن های قدیمی بود همین ریتم تندش مرا به یاد انیمیشن «گربه-سگ» انداخت.

یک کار خلّاقانه در آن دیدم، ‌با وجود کامپیوتری بودنش، ‌از این جهت که خطوط مواجِ دورگیریِ کاراکتر در هرفریم ،‌شکلِ موجش تغییر می‌کرد، بسیار در ذهنم یاد آوری وول خوردن های تکنیک سنتی کاغذ را می کرد. در واقع انیمیشنی بود که هم رنگ و بوی مدرن داشت و هم سنتی.

در میان ریتم تندش ،‌تعویض برخی نما‌ها بسیار چشگیر بود،‌ منظورم جاهایی است که نمای اوّل به سیاهی پشت فرد و نمای بعدی از سیاهی دیگر شروع می شد.

موسیقی اش مستقل از انیمیت بود، اما همراه.

موضوع داستانش را اگر بومی کنیم می شود همان کفش های میرزا نوروز خودمان.

نوشته‌ی Educ8ional Anim8ion

 

پی نوشت: این انیمیشن بر اساس یک  آهنگ محلی از سال ۱۹۸۶ ساخته شده، به یاد فیلم من شیر دریایی را دیدم افتادم که آن هم با صدای جان لنون که در خیلی قدیم توسط یک پسر ۱۴ ساله ضبط شده بود ساخته شده بود.  به نظرم می آید در کار جشنواره ای برای مطرح بودن چینی ملاک هایی معیار است : سنتی بودن تکنیک، نوآوری دستی، موضوعی تاریخی، بر خلاف معیارهای فروش انیمیشن به عنوان صنعت

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

انیمیشن «Paradise»

اثر ishu patel

تاریخ نمایش: ۲۵ مهر ۸۹


خصوصیت بارزی که پس از مشاهده‌ی این پویانمایی در ذهنم ثبت شد، هندی بودن فضا و همچنین جلوه‌های نورانی نقاط بود.

این رسم فضا به نقاط نورانی ،‌به با شکوه و با ابهت جلوه دادن تصاویر بسیار کمک کرده بود و شاید پاته با دانش روانشناسی اش و با علم به این تأثیر چنین روشی را انتخاب کرده بود.

اما برای اظهار نظر بیشتر، واقعیت این است که باید سال ساخت اثر را در نظر داشت. می دانیم که برای نشان دادن حرکات بسیار سریع لازم است حالت ماسیدگی در یک فریم رسم شود و برای نشان دادن حالت حرکت بسیارآهسته[۱] خوب است در یک فریم چند تصویر از موجود امّا با شفافیت های متفاوت رسم شود. برای چشم های امروزیِ عادت‌کرده به جلوه‌های ویژه‌ی خوش ظاهر و کم نقص، حرکت های پرنده چیز خاصی نبود ، امّا اگر زمان ساخت اثر را در نظر بگیریم و دستی بودن کار را به یاد بیاوریم ، خواهیم گفت :” عجب شاهکاری ،‌عجب همتی ، عجب پُرکاریِ‌عجیبی داشته این ایشو پاته”

شیوه‌ی روایت داستانش نیز بسیار شرقی است،‌ همان ضرب المثل های خودمان که شخصیت هایش حیوانات اند، همان قصه‌های خودمان در مورد حفظ هویت و اسیر ظاهر نشدن و بهشت دروغین.

اما به نظرم کار «بهشت» یک تناقض گویی بزرگ دارد [۲] : نداشتن صدا، تمثیلی بودن کار، وابداع تکنیک استفاده از نقطه‌های نورانی کار او را سنگین کرده است،‌کاری جشنواره‌ای یا برای بزرگسال  و نه برای تولید برای عموم وکودک؛ امّا او از تصویرسازی‌هایی در کارش استفاده کرده که مناسب کودکان است.

انتخاب گر موسیقیِ این اثر کارش را به خوبی انجام داده ، اصوات کریستال برای حس شکوه، صوت فلوتی با نواختن خاص برای نشان دادن حرکات ناشیانه‌ی کلاغ. اما به طور کلی سلیقه ی شخصی من مخالف استفاده از آهنگ های آماده است هرچند که هزینه را کم می‌کند. و همین طور من بسیار مخالف استفاده از midi  به عنوان موسیقی پس زمینه‌ی کاری حرفه‌ای هستم( البته ای موضوع در این کار نبود).

پرسش: برای انتخاب پایان نامه کمی توضیح بفرمایید. آیا اساتید حتما باید از دانشگاه هنر و یا دانشکده سینما باشند؟ متاسفانه پرتال دانشگاه صفحات شخصی برای اساتید ندارد (!!) آیا ممکن است لیستی از اساتید در اختیار مان بگذارید.؟ استاد راهنمای بخش رساله و عملی یک نفر می‌تواند باشد یا نباشد؟ اول موضوع در ذهنمان باشد یا استاد؟

نوشته‌ی Educ8ional Anim8ion 


http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

انیمیشن «اتل، متل، توتوله»

تاریخ نمایش: ۹ آبان ۸۹

اتل متل توتوله یک شعر ساده است، یک خاطره از دوران کودکی است، پس بسیار منطقی می رسد که انیمیشنِ آن نیز هم در ظاهر و هم در معنا ساده و بی شیله پیله باشد.

این انیمیشن یک کتاب است، یک کتاب با تصویر‌سازی‌های متحرک.

اگرچه که تصاویرش ابتدایی و غیرحرفه‌اند، اگرچه که صدایی که قصه را روایت می کند غیرحرفه‌ای و صدای بچّه است، اگرچه که سال ساخت آن ۵۳ شمسی است و دارای جلوه‌های ویژه‌ی خارق‌العاده نیست. اما ببننده‌ی بزرگسال تا آخر  کار آن را با لذت می بیند چرا؟

به نظر علت موفقیت این انیمیشن در جذب گروه مخاطب بزرگسال در حس نوستالژیکی است که با خود می‌آورد. بیننده وقتی نام کودکانی که نقاشی را کشیده اند را در عنوان‌بندی ابتدای کار می بیند ناخودآگاه می‌پذیرد که انتظار تصویرسازی‌های خارق العاده نداشته باشد، وقتی شعر را می شنود به گذشته می رود و وقتی شعر را بسیار کاملتر از آن متن چندخطّیِ در حافظه‌اش می‌شنود ، جنبه‌ی ارزشیِ حفظ میراثِ ایرانی و همچنین کنجکاوی برای آگاهی از متن ِ کاملِ شعر، او را میخکوب می کند.

از نظر تکنیک به وضوح شیوه‌ی کار بریده مقوّا (cut-out) است اما در یک یا چند نما از مورف هم استفاده شده است.

این که آیا این اثر برای مخاطبِ کودک هم شگفت آور باشد یا نه نیاز به بررسی و آزمایش دارد. احتمالِ این هست که کودک با دیدن متحرّک شدنِ نقاشی‌هایش شگفت زده و راغب به تماشای کار باشد و یا با شنیدن صدایی هم سن و سال خودش، خود را در کار سهیم بداند. اما این احتمال نیز هست که تخت بودنِ صرف کار، حرکت نداشتنِ دوربین، و انیمیت ساده و بدون اغراقِ کار ، کودک را جذب نکند. به هر حال نیاز به بررسی و آزمایش دارد صد البته، سال انجام آزمایش در نتیجه بسیار تاثیر دارد.

نوشته‌ی Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

نیمیشن «راهب و ماهی»

تاریخ نمایش: ۲۳ آبان ۸۹

بررسی تکنیکی و بصری:

این انیمیشن به دل می‌نشست اما اگر دقت کنیم نه نماهای خاصی دات ، نه پلان بندیِ عجیب و غریبی،‌نه پس زمینه‌ی خاصی. بسیاری از نما ها FS یا LS بود. دوربین هم هیچ حرکتarch نداشت و حرکات دوربین ساده بود. پس چرا با این همه سادگی به دل نشست؟ به نظرم اولین دلیلش همان سادگی بود. همان هارمونی رنگ ها و سادگی طرح که توجه بیننده را از موضوع منحرف نمی کرد. چه بسا این سادگی با زندگیِ ساده‌ی راهبان هم تناسب دارد.

اما آن دلیل دوم که به نظرم دلیل مهمتری است در جذاب شدنِ‌کار شیوه ی متحرکسازی است. خوانده ایم که انیمیشن دنیای اغراق است. به نظرم حرکات جهشی و اغراق آمیز در متحرکسازی که با موسیقی تاثیرش دو چندان می شد رمز کار بود و گرنه اگر قرار بود همه چیز ساده باشد و حرکات نیزکه خوب چه احتیاجی به انیمیشن بود، فیلمِ زنده ی کوتاه می توانست راه حل سودمندتری باشد.

همچنین در انتهی فیلم که راهب پرواز کرد، تغییراتی که در ظاهر و رنگش به وجود آمد برایم جالب بوداز این نظر که بر تغییر کردن او تاکید می کرد.

بررسی مفهومی:

باید اقرار کنم که با مفهوم کار به طور عمیق ارتباط برقرار نکردم. اگرچه که سازنده اش فیلسوف بود و احتمالا حرفی فلسفی برای بیان داشته. اما من تنها آنچه دیدم ” دنبال چیزی بودن تا مرز یکی شدن با آن ” بود.

شاید این تقصیر من باشد _منِ مخاطب_ که نماد ها را نمی شناسم و … اما چندان موفق این نظر نیستم که در صورت عدم درک آنچه منظور سازنده بود توسط مخاطب تقصیر با مخاطب است. به نظر من بستگی دارد مخاطب چه کسی باشد. اگر مخاطب داوران هستند بله توقع داشتن اطلاعات علمی، تاریخی، نماد شناسی و … به جاست . اما اگر کار فیلمی بلند و تجاری و مخاطب عام است باید برای سازنده ی کار مهم باشد که حرفش را خوب انتقال دهد مثل معلم که فقط مطالب را نمی گوید بلکه برایش مهم است کسی متوجه شده یا نه. در کارهای wall.E و شماره‌ی ۹، کنگفو پاندا یا سایر کارهای بلندی که جمله ای را برای گفتن دارند از قرار دادن آن جمله در دیالوگ های کار واهمه ای دیده نمی شود. البته همانطور که گفتم مخاطب مهم است، هدف و مدت زمان فیلم.

نوشته Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

انیمیشن «Jumping»

تاریخ نمایش: ۳۰ آبان ۸۹

در این انیمیشن چند نکته ی ویژه به نظرم رسید که آن ها را در زیر می آورم:

۱- خلاقیت در روایت

روایت داستان خلاقانه بود ، بر خلاف سایر روایت ها که کاراکتر هایی خلق می شوند، صحنه ها، شاخص اصلی پیش برنده ‌ی داستان اند. اما برای اینکه احساس دیدن چند عکس یا کلیپ از سراسر دنیا به بیننده دست ندهد، خط اتحادی برای ارتباط صحنه ها در نظر گرفته شده، فردی یا توپی یا هرچه که می پرد.

۲- داستان اول شخص

معمولا فیلم ها روایت را از سوم شخص تعریف می کنند، دوربینی است که شما از دید آن ماجرای فرد دیگری را می بینید، حالا شاید تنها چند نمای POV وجود داشته باشد، اما این فیلم تماما از دید اوّل شخص بود.

۳- چرخش های دوربین و سکانس پلان بودنش

چرخش های زیبای دوربین خصوصا در بالای ساختمان ها بسیار زیبا بود. این انیمیشن هم یم انیمfont size=/font class=span lang=margin-right: 36pt; text-align: right; text-indent: -18pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;یشن سکانس-پلانی بود

۴- بخشی از موضوع برای جشنواره هیروشیما

در بخشی از دنیای بزرگی که فیلم روایت می کند ،‌جنگ است ،‌چیزی که این فیلم را مناسب شرکت در جشنواره می کند.

نوشته ی  Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

انیمیشن «امیرحمزه دلدار و گور دلگیر»

تاریخ نمایش: ۷ آذر ۸۹

قبل از آنکه بخواهم نکات این انیمیشن را برشمارم لازم است توجه داشته باشیم که این انیمیشن درسال ۱۳۵۵ ساخته شده است.

از نکات این فیلم می توان این ها را بر شمرد:

• تیتراژ متفاوت آن به طوری که قانونِ «فیلم بعد از تیتراژ» شکسته می شود. مانند crac

• استفاده از داستانی قدیم و اقتباس از آن با تلفیق با موضوعات امروزی

• استفاده از فضای سنتی با تلفیق با وسایل یا نوشته های مدرن و امروزی که این خود با عث طنز می شود شاید ۳۹ سال بعد یعنی در تیتراژ سریال «نون و ریحون» نیز چنین تلفیق تصاویر سنتی با وسایل امروزی را دیدیم.

• استفاده از طرحهای پر جزئیات و پر تزیین و در عوض استفاده ی کم از رنگ برای تعادل در سختیِ کار

• استفاده از نوشته و حروف به جای دوبله که دلیل آن خود جای بحث دارد و شاید ریشه در سلیقه ی گرافیستی سازندگان آن دارد چرا که قطعا آن موقع عصر سینمای ناطق شروع شده بوده.

• فضای تخت در کنار‍ دوربینی بدون حرکت های arc ، و شکل خاص اتفافاتی مثل شب شدن که باز هم حاکی از نگاه گرافیک گونه و تاثیر گرافیک لهستان بر سازندگان اثر دارد. این فیلم و همین طور شکرستان ۸۹ بسیار به تصویرگری های کتاب نیز شبیهند خصوصا که در تیتراژ دیدم از تصویرگران ماهر استفاده کرده اند. به نظر می رسد در کار های دوبعدی که راوی حکایت های قدیمی اند ، فضای شبیه تصویرگری کتاب ها و تخت، به کمک می آید.

• رد کردن میکی موس در جایی از فیلم . دوست دارم نظر سازندگان را در آن زمان راجع به دیزنی بدانم

• پیام اخلاقیِ ته فیلم! ( کاش نبود)

• موسیقی ِ فوق العاده ی کار. یاد استاد تهرانی بخیر.ساز او را با استاد شهناز در فیلم «زندگی» نیز شنیده بودم.

• دیدن اسم استاد فرد مقدم در انتهای بسیاری از کارهای که در کلاس دیده ایم برایم بسیار جالب است .

نوشته ی Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif


انیمیشن «همسایه ی خود را دوست بداریم »

معروف به انیمیشن «همسایه ها»

تاریخ نمایش: ۱۴ آذر ۸۹

بیشتر از آن که بخواهم در این مطلب راجع به همسایه ها صحبت کنم دوست دارم راجع به راز محبوب بودن مک لوران بنویسم.

حدود یک سال و نیم پیش، تعریفِ همسایه ها را به عنوان فیلمی مطرح بسیار شنیدم و اینکه برای کنکور باید دانیم ساخته ی کیست. وقتی مدتی قبل آن را دانلود کردم و دیدم ،‌تعجب کردم از اینکه آن همه تعریف برای این فیلم بود! و وقتی کارهای خراش روی فیلمش را دیدم ، باز تعجب کردم که این که فیلم نبود برای چه باید آن را این قدر بزرگ کنیم.

اما دیدن فیلم A chairy tale مرا به فکر انداخت، شنیدن اینکه با چه خلاقیتی موسیقی همسایه ها را ساختند، تفکر درباره ابداع خراش روی فیلم و ابداع جن نمایی . در واقع این فیلم A chairy tale برگ برنده ی مک لوران در ذهن من بود.

حالا نظرم نسبت به مک لوران تغییر کرده. راز او در پشتکار در خلاقیت و نوآوری است و فهمیدم کارِ خراش روی فیلم را از روی حاشیه‌رَویِ به اصطلاح هنری نساخته چون دیدم که در فیلم های دیگرش قدرت داستان گویی هم دارد.

او به معنای واقعی Experimental Film Maker است.

اما کمی هم راجع به فیلم همسایه ها: موضوعش بسیار مرا به یاد فیلم ابر قدرت ها انداخت اما با ظاهر کمتر نمادین. و با موضوع ملموس تر درباره ی زندگی خود ما.

موسیقی اش به نظر بسیار گوش خراش می آید ، اما اگر بدانی که آن را با بررسی شکل نت های مختلف روی نوار اپتیک و کار لابرتواری ساخته ، به اندازه ی سمفونی ۵ بتهوون خوب می شود. قدر گوهر را که داند گوهری.

در دوسالانه ی انیمیش گذشته (۱۳۸۷)، شرکتی که کار انیمشن می کرد با وسیله ای به راحتی عکس هایی را که تا به آن لحظه گرفته بود مرور می کرد، اما احتمالاً مک لوران این ابزار را نداشته و تا تهیه ی پوزتیو نمی توانسته ببیندچه ساخته . این کار را دشوار تر می کرد و همین طور تعیین نقاط توقف برای ادامه ی ضبط در روز بعد را.

نوشته Educ8ional Anim8ion

پرسش از استاد:

۱) آیا می شود در یکی از جلسات فیلمی که می بینیم یکی از فیلم های انیمیشن کوتاه کاندید اسکار امسال باشد؟ لطفاً

۲) از استادان انیمیشن قدیم زیاد می گویند و کتاب می نویسند. استادانِ انیمیشنِ امروز کدامند؟ استادی در انیمیشن امروز به چه معناست؟

پی نوشت : اینکه فردی روزنامه ی صلح و فردی روزنامه ی جنگ را می خواند ،‌جالب توجه است.
پی نوشت ۲: اینکه گلی که بر سرِ آن دعوا بود ، در نهایت دو تا شده و بر سر قبر هر دو می روید ،‌جالب توجه است.
پی نوشت ۳: در آن سالها آن قسمت هایی از انیمیشن که زن و بچه ی همسایه را می کشت به علت خشونت ممنوع شده بود در کانادا. و بعد ها کعه آزاد شد ، نگاتیوهای آن قسمت ها گم شده بود و از روی پزتیو ها آن قسمت ها را دوباره برگرداندند، امروه ما خشن تر شده ایم ، یا خشونت برایمان عادی تر شده است! همچنین امروزه شاهد شوخی های بزرگ سالانه تری در برخی انیمیشن های تجاری و بلند هستیم که با نارضایتی بسیاری از والدین غربی روبرو شده
http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif


انیمیشن «Quest »

تاریخ نمایش:۲۱ آذر ۸۹

وقتی داشتم در کلاس انیمیشن را می دیدم، اوّل آن بیابان و آن فضای خالی به چشمم آمد،‌انتظار یک کار ساده داشتم، اما نمی دانم چه شد که مجذوب کار شدم، با خودم فکر کردم چرا تا اینجای کار من ازاین انقدر خوشم آمده؟! . یا این فکر که چه قدر طبیعی از یک سنگ تاب می خورد!. در این فکرها بودم که  از جایی به بعد فهمیدم مدّتی است دارم به پرده نگاه می کنم ،‌اما فیلم را نمی بینم! مدّتی از فیلم را از دست داده بود! کاراکتر در محیطی دیگر بود، ناگهان برقِ دستگاه تراش از جلوی تصویر باز مرا مجذوب خود کرد، ‌دوباره مدّتی از انیمیشن را از دست دادم.

با خودم فکر کردم، من که قسمت هایی را از دست داده ام،‌پس راجع به چه نظر بنویسم؟!

بهتر دیدم خودم را روانشناسی کنم: روزگاری از آمدن اینترنت می ترسیدند مبادا که فیلمْ دیدن را نابود کند، آیا باید از بازیِ رایانه ای ترسید که جای انیمیشن را بگیرد؟ چون در بازی خود فرد درگیر ماجرا است اما در انیمیشن ، بیننده فقط ناظر است؟

خیر، به نظرم می آید داستان خوب داستانی است که ببینده را درگیر و شریک کند : این شریک کردن می تواند به روش های گوناگونی صورت بگیرد:

۱-همذات پنداری با خود شخصیت ، گویی شما او هستید و همان تصمیم را می گیرید

۲- قضاوت بر اعمال اشخاص،‌گاهی روایت سوم شخص است اما بینده خود را از طریق قضاوت شریک می سازد.

۳- پیشبرد داستان متناسب با حدس بیننده ، ۸۰ در صد مطابق با حدس و ۲۰ در صد غافلگیرانه

شاید دلیل این که من از این انیمیشن لذت بردم آن بود که فاکتور شماره ی ۱ را داشت ،‌یعنی هم به لحاظ موضوع ( آن کاراکتر بدون ملیت و نژاد خاص) خود را جای کاراکتر گذاشتم و هم به لحاظ تکنیک خود را جای سازندگان.

جالب اینکه بعدها فهمیدم این کار اصلا با کمک پردازش رایانه ای نبوده.

با اینکه هنگام دیدن بخش هایی از فیلم، در افکارِ خودم بودم و نه در انیمیشن اما تمِ کلی کار را فهمیدم،‌داستان موجودی تنها که به دنبال زندگی می رفت و از محیط های مختلفی می گذشت.موجودی که به دلیل نداشتن نشانه های خاص می تواند نمادانسان  از هر ملیت و نژاد و سنی باشد. و چون می گشت پویا بود و امید بخش.

نوشته ی Educ8ional Anim8ion


http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

انیمیشن «Next »

تاریخ نمایش:۲۸ آذر ۸۹

انیمیشنی با تکنیکِ stop motion  که در آن عروسکی مفصلی بر روی سن برنامه هایی شعبده بازی گونه اجرا می کند و فردی در قسمت صندلی ها نشسته و داوری می کند، ‌عروسک شبیه به شکسپیر است و اتفاقات روی سن اشاره هایی به نمایشنامه های شکسپیر دارند.

***

اولین چیزی که بسیار به چشم آمد ریتم بسیار تندش بود. موسیقی ای با ریتم تند و داستانی با ریتم تند. کات های پیاپی بر القای سرعت زیاد بیشتر کمک می کند.

با دقت بر تعویض نماها ،‌wipe ها ، تنوع نماها و انطباق با موسیقی به جرأت می توان به گسترده بودن و دقیق بودن  مرحله‌ی پیش تولید پی برد.

عروسکِ شعبده باز همان شکسپیر است. اما آن داور که بر روی قسمت صندلی ها نشسته و مدام می خندد (چه خنده های اعصاب خرد کنی!) و تشویق می کند نشان چه است؟  هنوز جواب این سوال را نمی دانم، شاید منظور ماییم و شاید هم اشاره ای به مفاهیم فلسفی یا هنری دارد : روح دوران، استقلال یا وابستگی اثر از/به مخاطب و …

***

در حال حاضر انیمیشن های که در کشورمان با رویکرد موضوع مشاهیر ساخته می شود: یا پویانمای داستان ها و حکایات هاست ، یا زندگی نامه هایی از مشاهیر به صورت پویانمایی و با صدای راوی برای کودکان.

اما این فیلم به من یادآوری کرد که می توان کارهایی با ریتم تند، تنها با اشاراتی کوتاه از زندگی دانشمندان، هنرمندان و بزرگانی ایرانی همچون دکترمحمود حسابی ، سهراب سپهری و جبار باغچه بان ساخت. کارهایی با مخاطب بزرگسال ، برای روحیه دادن به جامعه. کارهایی ایرانی اما نه لزوما به تصویر کشیدن دوباره و کامل رستم و دیو و حکایت‌های قدیمی.

نوشته ی Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

انیمیشن «Balance»

تاریخ نمایش:۵ دی ۸۹


انیمیشنی با نام «تعادل». افرادی که با هم در صفحه ای معلّق زندگی می کنند و راز زنده ماندنشان تاکنون در هماهنگی‌شان با یکدیگر است، تا اینکه صندوقچه ای صید می شود و نه بهتر است دقیقتر بگویم: صندوقچه برخی از آن ها را صید می‌کند.

این انیمیشن را هم می توان تمثیلی از برون و افراد جامعه گرفت و هم تمثیلی از فرد و تمایلات درونی.

اگر از لحاظ زندگی جمعی به آن نگاه کنیم، می گوید که جامعه‌ی بشری با خودخواهی محکوم به نابودی است حتی سرکرده‌ی خودخواهان نیز به هیچ نمی‌رسد.

اما اگر از آن را به عنوان تمثیلی از درون بگیریم، ‌انسان تمایلات و نیروهای درونی زیادی از خداوند هدیه گرفته که زندگی سالم به شرط حفظ تعادل بین آن هاست، اگر تسلیم و بنده ی نیازی خاص شویم، سایر نیاز ها و خود را نابود کرده ایم ‌و آن نیاز خاص بیشتر می شود و هیچگاه سیر نشدنی( پلان آخر که فرد در طرفی و صندوق در طرفی دیگر)

*****

نکته ی تکنیکی بسیار شکفت انگیز در آن، حرکت معلّق صفحه بود، همزمان با حرکت صفحه کاراکتر ها حرکت می‌کردند. در انیمیشن های stop motion دیده ایم که انیماتور بر اساس حافظه ی خود مقداری کاراکتر را به صورت چشمی  حرکت می دهد اما در این مورد یعنی ریزحرکتهای صفحه  قطعا محاسباتی انجام شده تا حالت تعلیق همزمان با حرکت افراد روی آن رخ دهد. اگرچه که ممکن است حرکت به صورت چرخش دوربین یا عکس بوده باشد.

اینکه این انیمیشن پایان نامه ی دانشجویی بوده است،‌بسیار انگیزه بخش است . این انیمیشن نیز نمونه‌ی خوب دیگری است بر تأیید قدرت صدا در انیمیشن به طور مثال صدای لولا و حس تعلیق

نوشته ی Educ8ional Anim8ion

http://s1.picofile.com/file/6478542252/horizontal_rule.gif

 

انیمیشن در ایران

یکی از تمرین ها این است که متنی راجع به نظرمان درباره انیمیشن ایران بنویسیم،‌آنچه را که نوشته ام در این جا می آورم ( البته چون این متن تحویل استاد می شد و در آرشیو برای سندی که از روی آن نمرات داده می شد نگهداری می شود،‌آن را کمی ملایم نوشتم و گرنه به خود محیط آکادمیک انیمیشن نقد هایی دارم)

انیمیشن ایران از نظر من

دی ۸۹

 

خلاصه : در متن زیر ابتدا به نظر شخصی خود راجع به انیمیشن فعلی ایران می پردازم، سپس آسیب‌های بالقوه ای که با آن روبرو هستیم و وظایف هنرمندان انیمیشن را می آورم و در نهایت پیشنهادات هرچند کوچک خود را که می تواند باعث رونق آن در ایران شود می نویسم

*****

اولین چیزی که دوست دارم متنم را با آن آغاز کنم این است که من به انیمیشن فعلی ایران افتخار می کنم، و به نظرم در سطح خوب و قابل قبولی قرار دارد، منتها متاسّفانه دیده ام که خصوصا در فضای جدی بسیار تو سری خور است. من به شکرستان، به شنگول آباد، به پهلوانان، به انیمیشن آموزشی شبکه آموزش ، به دانشمندان کوچک و به ویرانا و … افتخار می کنم. برایم مهم نیست که کسانی که اصلا رشته شان انیمیشن نیست و در این زمینه کاری نکرده اند در جاهای آکادمیک انیمیشن ایران را زیر سوال می برند و مدام می گویند شما ضعیف هستید، ‌معیار من بچه هایی هستند که می بینم پای تمام این ها که نام بردند می‌نشینند و لذت می برند.

*****

اصولا هنرمندان انیمیشن اشخاصی درون گرا هستند و بسیار خطرناک است اگر تسلیم این بذرهای ناامیدانه شوند که برخی در فضا می پراکنند. دقت کنید که اگر نخواهید ملتی هویت خود را بشناسند، اگر بخواهید که بچه های یک ملت را آنگونه که خود می خواهید بار بیاورید، ‌اگر بخواهید که احسن قصص را از ملتی بگیرید و فضای ذهنی کودکان را پر کنید از بی هویتی، از تبلیغاتِ زندگی خوشگذرانه و اپیکوری و از تبلیغ برهنگی کافی است بذر ناامیدی را در صنعت انیمیشن آن کشور بپاشید، آن‌گاه یا تولیداتی نخواهند داشت و به تبع آن هویتشان می شود آن چه که شما تعریف می کنید، یا اینکه این هنرمندان سرخورده سعی خواهند کرد مدام از شما تقلید کنند چون خجالت می کشند خودشان باشند، ‌پس همیشه نسخه ی دوم و عقب مانده و ضعیف خواهند بود.

آسیب بالقوه ای که در انیمیشن است نه ضعف بلکه باور غلط ضعیف بودن است. بنابراین ای هنرمند انیمیشن سرخورده نشو و ‌مقاومت کن .

*****

اگر انیمیشن را به سه حوزه تلویزیونی، جشنواره‌ای و سینمایی تقسیم کنیم. قسمت اوّل موفق ترین و در عین حال موثر ترین گونه‌ی آن در ایران است. اگر گروه های تولیدات داخل را با گروه های تولیدات خارج مقایسه کنیم تفاوت زیادی در تعداد افراد می‌بینیم، گروه کوچک طبیعتاً تولیدات کمی خواهد داشت که از نظر زمانی مناسب پخش جداگانه نیستند و بنابراین من وجود فرصت پخش تلویزیونی را نه تنها چیز بدی نمی دانم بلکه به نظرم باعث تقویت این کار شده است.

نکته ی مهمی درباره‌ی استقبال از آثار وجود دارد، مثلا سریال پهلوانان را درنظر بگیرید ، دو بار از صدا و سیما پخش شد و در هر دو بار موفق بود، ‌من بچه های فامیل را می دیدم که با علاقه می بینند و حتی من را صدا می زنند که مبادا ثانیه ای را از دست بدهم، ‌اما بسیار تعجب کردم وقتی شما در کلاس اعلام نارضایتی از پخش نشدن آن کرده اید. به نظر من پخش آن خوب بوده و اگر مخاطب آن (کودکان) را در نظر بگیریم بسیار هم موفق بوده اما این نارضایتی من را به فکر انداخت که انیمیشن هم احتیاج به چیزهای دیگری دارد: تبلیغات

بیایید یک کار خارجی را در نظر بگیریم، ‌تنها کار ساخته نمی شود و دل ها به این امید که خودِ کار موفق باشد، دنیا دنیای تبلیغات است، کتاب های هنری از کار چاپ می شود، دفتر یادداشت ها و اسباب بازی‌ها و لباس های با آن نشان ها، وب سایت ها و والپیپرها و زنگ های موبایل. حتی از این فراتر رفته شخصیت ها جان می گیرند و تا چندسال بعد بچه ها با آن شخصیت ها بازی رایانه ای می کنند. مسلّما این ها از وظایف گروه سازنده ی انیمیشن نیست بلکه شرکتی واسط و با تخصصی جدا می خواهد اما مساله این است که برای شرکت های تبلیغاتی و جامعه کاری پولساز است. منتها این روال باید از جایی شروع شود، تصاویر ایرانی به شرکت های ساخت دفتر و لباس و … داده شود. در  ایران تنها کانون پرورش فکری است که تقریبا چنین چیزی را دارد یعنی کتاب های مرتبط با انیمیشن هایش چاپ می کند و یا لوازم تحریر.

*****

مطلب دیگر این که نگاه تجاری مستلزم مطالعه ی تجاری و مدیریتی است، مطالعه ی کتاب های مدیریتی ، اقتصاد، بررسی روند پیشبرد پروژه های امروزی جهان  و شیوه های تبلیغاتی به کار رفته باید در زمره مطالعات هنرمندان انیمیشن باشد. چه کسی گفته که هنرمند باید فقط به کارهای تک نفره ی قدیم ،‌تکنیک ها و نقد ادبی و هنری بپردازد. همانطور که هنرمند انیمیشن باید کمی موسیقی بداند تا با آهنگسازِ کارش ارتباط برقرار کند باید همه ی آنهای دیگر را شنیده باشد.

*****

شلوغش کن: از آسییفا انتظار می رود کمی شلوغش کند ! این همه استعداد و علاقه هست در ایران برای انیمیشن. آسیفا که فقط نباید کلاس آموزشی بگذارد یا سفال بسازد. ساخت موزه ای از طراحی ها و عروسک های قدیم ایران که دیگر جز میراث محسوب می شوند،‌ برگزاری قرارهای ماهانه رایگان برای علاقه مندان. همین شلوغ کردن ها باعث می شود نیروهای داوطلب زیادی متمرکز شوند یکی از راه های پیشرفت ورود افراد بیشتر است. این تفکر باز است . اما تفکر بسته می گوید نه! انحصار طلبی با توجه به شهرت و مدرک.

نوشته :Educ8ional Anim8ion

 

rtl