بلیت اتوبوس ها (بیسکولنز#۱۱)

سلام به همسایه های خوب من، یک ماه پیش دفتر یادداشت قدیمی ام رو نگاه می کردم توش به مجموعه بلیت هام بود، به خواهرم که نشون دادم حسابی کیف کرد، دیگه حسابی قدیمی شده اند و برای بعضی ها تازگی داره و برای بعضی ها هم یادآور گذشته است، این شد که گفتم بگذار تر و تمیز و با حوصله شما رو هم به دیدن بلیت ها و داستانش دعوت کنم.

ادامه خواندن “بلیت اتوبوس ها (بیسکولنز#۱۱)”

چه طور جی پی اس به خوش اخلاقی مردم کمک می کند

سوار اتوبوس شدم، خانمی کلافه بود داشت بلند بلند اما با خودش می گفت ” واااه گرمه حالا این هم راه نمی افته که  باید پر شه  واااه وااه”

Passengers on bus

بدون این که به هم نگاه کنیم من در ردیف دیگری بودم گفتم ” دیگه اتوبوس ها سر ساعت راه می افتند”

تکه کلامش تغییر کرد ” سر ساعت را می افته ! هه سر ساعت راه می افته”

ادامه خواندن “چه طور جی پی اس به خوش اخلاقی مردم کمک می کند”